|
|
طهورا |
![]() |
![]() |
![]() |
به وبلاگ پروانه اي من خوش آمديد. | |
|
تا که بودیم نبودیم کسی ، کشت ما را غم بی همنفسی ، تا که رفتیم همه یار شدند ، خفته ایم و همه بیدار شدند ، قدر آئینه بدانیم چو هست ، نه در آن وقت که اقبال شکست. سازنده ترین کلمه گذشت است … آن را تمرین کن پرمعنی ترین کلمه ” ما ” است … آن را به کار ببر عمیق ترین کلمه “عشق” است … به آن ارج بنه. بی رحم ترین کلمه “تنفر ” است … از بین ببرش سرکش ترین کلمه” تنفر” است … با آن بازی نکن. خودخواهانه ترین کلمه ” من ” است… از آن حذر کن. ناپایدارترین کلمه ” خشم” است… آن را فرو ببر. بازدارنده ترین کلمه ” ترس” است … با آن مقابله کن. با نشاط ترین کلمه ” کار ” است … به آن بپرداز . آیا میدانید ارتفاع برج ایفل در سرما و گرما بر اثر انقباض وانبساط ۱۶ ساتنی متر تغییر میکند. آیا میدانید عقرب میتواند سه سال بدون غذا زندگی کند آیا میدانید یک سوسک حمام میتواند ۹ روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد. آیا میدانید یک کوروکودیل نمیتواند زبانش را بیرون در بیاورد. آیا میدانید حلزون میتواند ۳ سال بخوابد. آیا میدانید به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر میترسند تا از مرگ! آیا میدانید خطوط هوایی آمریکا با کم کردن ۱ زیتون از سالاد هر مسافر توانست ۴۰,۰۰۰$ جمع کند. آیا میدانید ملت آمریکا بطور میانگین روزانه ۷۳,۰۰۰ متر مربع پیتزا میخورند. آیا میدانید بچهها بدون کشکک زانو متولد میشوند که در سن ۲ تا ۶ سالگی ظاهر میشوند. آیا میدانید پروانهها با پاهایشان میچشند. آیا میدانید گربهها میتوانند ۱۰۰ صدا با حنجره خود تولید کنند در حالیکه سگها کمتر از ۱۰ آیا میدانید کوبیدن سر به دیوار ۱۵۰ کالری در ساعت مصرف میکند. آیا میدانید نزدیکترین ستاره به ما ۱ سال نوری فاصله دارد آیا میدانید انسان برای اولین بار در ۱۷۸۳ پرواز را تجربه کرد و توانست ۸ کیلومتر با بالن پرواز کند آیا میدانید ۱۵۰ میلیون سال پیش امریکایی ج از افریقایی ج از نظر جغرافیایی جدا شده است آیا میدانید جمیعت جهان تا ۵۰ سال آینده از مرز ۹ میلیارد نفر خواهد گذشت آیا میدانید گرمترین سیاره زهره می باشد این سیاره درجه حرارت ثابتی دارد که ۴۶۲ می باشد آیا میدانید عمر خورشید ۵ میلیارد سال می باشد
مهرباني را در نگاه منتظر كودكي ديدم كه آبنباتش را به دريا انداخت تا آب شيرين شود... روانشناسیكمرویی چیست؟ كمرویی مقوله ای است كه هرچه بیشتر بدان بپردازیم ، تنوع بیشتری را در آن مشاهده می كنیم. بنابراین قبل از آنكه حتی بتوانیم درباره ی نحوه ی مقابله با آن فكر كنیم، می باید از مضمون كمرویی شناخت بیشتری داشته باشیم. فرهنگ لغت انگلیسی آكسفورد می گوید كه اولین استفاده ی ثبت شده از این لغت در یك شعر آنگلوساكسون بوده است كه حدود هزار سال بعد از میلاد مسیح سروده شده است . در آن شعر معنی این لغت " به سهولت ترسانده شده " است. " كمروبودن " نشانگر صفت فردی است كه " به خاطر ترسویی ، احتیاط كاری و بی اطمینانی ، نزدیك شدن به او مشكل است . " فرد كمرو" هشیارانه از مواجهه با افراد یا چیزهایی مشخص یا انجام كاری همراه آنان بیزار است. " در گفتار یا كردار خود ملاحظه كار است ، از ابراز وجود بیزار است و به طور محسوسی ترسو است. ممكن است فرد كمرو " كناره گیر یا بی اعتماد باشد و یا شخصیتی پرسش انگیز ، بی اعتماد و مشكوك داشته باشد." فرهنگ لغت و " بستر " كمرویی را به عنوان " ناراحت بودن در حضور دیگران " تعریف می كند. كمرویی در میان دانش آموزان خردسال شایعتر از بزرگسالان است . بسیاری از بزرگسالانی كه خود را غیر كمرو می بینند با برنامه ریزی ، بر كمرویی دوران كودكی خود غلبه كرده اند ، معهذا تحقیق ما مؤكداً این باور را كه كمرویی فقط عارضه ی دوران كودكی است ، رد می كند. ممكن است این پدیده در میان كودكان آشكارتر باشد ، زیرا آنان عموماً نسبت به بزرگسالان در معرض بررسی دقیق تر روزانه اعمالشان قرار دارند. اما كمرویی در میان بخش قابل ملاحظه ای از جمعیت بزرگسالان ادامه می یابد. كمرویی چگونه بر افراد تأثیر می گذارد كمرویی پیوستار روانی گسترده ای را در بر می گیرد : می تواند از احساس عدم كفایت در حضور دیگران تا حوادث آسیب زای ناشی از اضطراب - كه كاملاً زندگی یك فرد را ویران می كند - را در برگیرد. به نظر می رسد كمرو بودن اسلوب ترجیحی برخی افراد در زندگی است ؛ اما برای دیگران به منزله ی محكومیت تحمیلی زندگی بدون احتمال وجود عفو می باشد. در انتهای این پیوستار افرادی قرار دارند كه با كتاب خواندن ، فكر كردن و كاركردن با اشیاء یا حضور در طبیعت ، احساس راحتی بیشتری می كنند تا معاشرت با افراد دیگر. نویسندگان ، دانشمندان ، مخترعین ، جنگلبانان و مكتشفین احتمالاً شیوه ای از زندگی را برگزیده اند كه آنان را قادر می سازد بیشتر وقت خود را در دنیایی بگذرانند كه انسانها فقط به طور پراكنده در آن حضور دارند. آنان بسیار درون گرا هستند و همراهی با دیگران در مقایسه با نیاز آنان به تنهایی و داشتن خلوت ، جذابیت محدودی دارد. در حقیقت امروزه افراد بسیاری جذابیت زندگی تنها در جزیره ای دور افتاده را دوباره در می یابند . اما حتی در درجاتی از این بخش كوچك از پیوستار كمرویی ، افرادی جای گرفته اند كه می توانند به آسانی هر زمان كه لازم باشد با دیگران ارتباط برقرار كنند ؛ یا افرادی كه به دلیل عدم توانایی در پیشبرد یك گفتگوی ساده ، كنش متقابل را دشوار می یابند می توانند گروهی از مردم را مخاطب قرار دهند یا یك میهمانی رسمی را در كمال آرامش برگزار كنند.زندگی
تو به من خنديدي داستانايراني ها از امریکایی ها باهوش ترن سه نفر آمريكايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شركت در يك كنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريكايي هر كدام يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه ايراني ها سه نفرشان يك بليط خريده اند. /span> يكي از آمريكايي ها گفت: چطور است كه شما سه نفري با يك بليط مسافرت مي كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهيم.همه سوار قطار شدند. آمريكايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يك توالت و در را روي خودشان قفل كردند. بعد، مامور كنترل قطار آمد و بليط ها را كنترل كرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يك بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه كرد و به راهش ادامه داد. سه آمريكايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريكايي رفتند توي يك توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريكايي ها و قطار حركت كرد. چند لحظه بعد از حركت قطار يكي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريكايي ها و گفت: بليط، لطفا!!!!!! نمونه سوالات حرفه و فن سال سوم راهنماییدانستنی هامعلمعلمی
آیا میدانید: آیا میدانید زرتشت یعنی ستاره زرین! سوالات تکمیل کردنی حرفه و فن سال اول
واحد ۱- فناوری و سیستم * به ابزار و وسایلی که انسان آنها را می سازد................... می گویند. * مراحلی که برای ساخت یک محصول فناوری باید طی شود.................... نام دارد. * در ساخت یک صندلی، اجرای طرح و ساخت یک نمونه را.................. می گویند. * در ساخت محصول فناوری، به آزمایش نمونه ساخته شده برای رفع اشکال............گفته می شود. * به فعالیت هایی که انسان برای ساخت ابزار و حل مشکلات انجام می دهد............می گویند. * به مجموعه ای که اجزای آن هماهنگ با هم برای رسیدن به هدفی مشترک کار می کنند.............. می گویند. * هر چه تعداد اجزای سیستم بیشتر باشد، آن سیستم.................... است. * انواع سیستم بر حسب تعداد اجزاء.............و.............. نام دارند. * درخت و رود که آفریده خدا هستند را سیستم................. می نامند.
واحد ۲- کار با برق * مولکول ها از ذرات کوچک تری به نام.................. تشکیل شده اند. * اتم دارای دو بخش اصلی هسته و.................. است. * الکترون ها روی مدارهای مختلفی به دور................ می چرخند. * الکترون های اتم را که با انرژی خارجی از مدار خارج می شوند، الکترون...........می گویند. * آن چه باعث روشن شدن لامپ می شود، همان عبور.................... از لامپ است. * وسیله ای که سایر انرژی ها را به انرژی الکتریکی تبدیل می کند...........الکتریکی نام دارد. * وسیله ای که در دوچرخه انرژی چرخشی را به نیروی الکتریکی تبدیل می کند............نام دارد. * در نیروگاه ها توسط مولد الکتریکی که................. نامیده می شود، برق تولید می کنند. * برق تولیدی توسط.................. به وسیله دکل به شهرها منتقل می شود. * سیم های برق را معمولا از فلز.................. می سازند. * به سیمی که دارای ولتاژ یا فشار الکتریکی است،............ می گویند. * به سیم بدون فشار الکتریکی یا...............، نول گفته می شود. * وسیله قطع و وصل جریان برق............... نام دارد. * لامپ انرژی................ را به انرژی............... تبدیل می کند. * وسیله نگهداری لامپ و برق رسانی به آن.................. نامیده می شود. * برای برق رسانی به وسایل الکتریکی با دو شاخه از............... استفاده می کنند. * حفاظت از مدار در برابر عبور جریان غیر مجاز از وظایف................ است. * از انواع فیوز، فیوز ............... و................ را می توان نام برد. * عبور جریان برق از بدن موجب گرفتگی شدید............ و عضلات تنفسی می شود. * هنگام کار با برق، باید از وسایل حفاظتی مناسب از جمله سیم.................. استفاده کرد.
خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن تلف کرده ام سوگوار نباشم... دکتر علی شریعتی
سخني از ناپلئون هرگز اشتباه نکن ....اگر اشتباه کردي ... تکرار نکن
دکتر شریعتی دنیا رابد ساخته اند.......... کسی راکه دوست داری تورادوست ندارد کسی که تورادوست دارد تودوستش نمی داری اماکسی که تودوستش داری واوهم تورادوست دارد به رسم وآئین هرگز به هم نمی رسند واین رنج است زندگی یعنی این
دنيا دو روز است
زندگی کوتاهتر از آن است که به خصومت بگذرد و قلبها گرامیتر از آنند که بشکنند فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر مانباشیم.........
تقدیم به همه ی دوستان آذری زبان آپاردي سئللر ساراني داستان پاكدامني و آزادگي »ساراي« اين شيردختر آذربايجان، نمودي بسيار زيبادر فولكلور و فرهنگ آذربايجان به شمار مي رود. با اين مضمون كه: »در كنار رودخانه ي آرپا چايي كه در آذربايجان جاري است و اين رود از شعبه هاي قيزيل اؤزن مي باشد در يكي از دهات، دختري گيسو طلا (ساري تللي) و چشم شهلا (آلا گؤز) به دنيا مي آيد. پدر و مادرش نام اين دختر را ساراي كه در تركي آذري تحليل يافته ساري آي(ماه زرد) مي باشد، ميگذارند. ساراي در طبيعت آذربايجان پرورش مي يابد و دختري ماه رو مي شود. بزرگان ده ساراي را به پسري به نام خان چوبان نامزد مي كنند. روزي چشم خان ده به سارا مي افتد. خان ، پدر ساراي را فرا مي خواند و ازاو مي خواهد كه ساراي را به عقد او در آورد. پدر ساراي كه مرد ريش سفيدي بود و به خان چوبان قول مردانه داده بود و مصداق ضرب المثل آذربايجاني:»كيشي توپوردوغون يالاماز« پيشنهاد خان ده را رد مي كند. در اين موقع است كه خان متوسل به زور شده و او را مورد ضرب و شتم قرارداده و ساراي را تهديد مي كند كه در صورت سرباز زدن از خواسته ي خان، ديگر پدر خود را نخواهد ديد، چون او پدرش را خواهد كشت. ساراي كه به جز پدر كسي را نداشت و نمي توانست رنج و عذابش را ببيند بر خلاف علاقه ي وافرش به خان چوبان و قولي كه به او داده بود، تن به خواسته ي خان ظالم داد و روزي كه ساراي گفت كه آماده ازدواج با خان مي باشدهمه از اين تصميم او متحير شدند ولي او چاره اي جز اين نداشت. . . . و ساراي به دنبال خان راهي شد اما در راه، خودش را به آرپا چاي انداخت و تنش را به آب جاري سپرد تا براي هميشه در ميان مردم آذربايجان جاودانه بماند.
اشتباه فرشتگان درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده می شود .پس از اندك زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می كند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟ از روزی كه این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می كند و… حال سخن درویشی كه به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.
وصیت نامه چارلی چاپلین به دخترش
جرالدین دخترم، از تو دورم، ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود. اما تو کجایی؟ در پاریس روی صحنه ی تئاتر پر شکوه شانزه لیزه... این را می دانم و چنان است که در این سکوت شبانگاهی، آهنگ قدمهایت را می شنوم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پر شکوه، نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است. جرالدین، در نقش ستاره باش اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هوشیاری داد، بنشین و نامه ام را بخوان... من پدر تو هستم. امروز نوبت توست که هنرنمایی کنی و به اوج افتخار برسی. امروز نوبت توست که صدای کف زدنهای تماشاگران تو را به آسمانها ببرد. به آسمانها برو ولی گاهی هم روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن. زندگی آنان که با شکم گرسنه، در حالی که پاهایشان از بینوایی می لرزد و هنرنمایی می کند. من خود یکی از ایشان بودم. جرالدین دخترم، تو مرا درست نمی شناسی. در آن شبهای بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم. آن هم داستانی شنیدنی است. داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد. این داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام. من درد نابسامانی را کشیده ام. و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند. اما سکه ی صدقه ی آن رهگذر که غرورش را خرد نمی کند رانیز احساس کرده ام. با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آن که بمیرند حرفی نباید زد. داستان من به کار نمی آید. از تو حرف بزنم. به دنبال نام تو نام من است. چاپلین، جرالدین دخترم، دنیایی که تو در آن زندگی می کنی دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر بیرون می آیی، آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن. ولی حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس. حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار..... به نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرجهای تو را بی چون و چرا بپردازد. اما برای خرجهای دیگرت، باید برای آن صورت حساب بفرستی..... دخترم جرالدین، گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر بگرد. مردم را نگاه کن. زنان بیوه و یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو: *من هم از آنها هستم.* تو واقعا یکی از آنها هستی. هنر قبل از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را می شکند. وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه ی پاریس برسان. من آنجا را خوب می شناسم. آنجا بازیگران مانند خویش را خواهی دید که از قرنها پیش زیباتر از تو، چالاکتر از تو و مغرورتر از تو هنرنمایی می کنند. اما در آنجا از نور خیره کننده ی نورافکن های تئاتر شانزه لیزه خبری نیست. نورافکن کولی ها تنها نور ماه است. نگاه کن، آیا بهتر از تو هنرنمایی نمی کنند؟ اعتراف کن. دخترم... همیشه کسی هست که بهتر از تو هنرنمایی کند و این را بدان که هرگز در خانواده ی چارلی چاپلین کسی آنقدر گستاخ نبوده که یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن یا کولی هنرمند حومه پاریس را ناسزایی بگوید....... دخترم، جرالدین، چکی سفید برای تو فرستاده ام که هر چه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی، با خود بگو سومین فرانک از آن من نیست. این مال یک فرد فقیر گمنام می باشد که امشب به یک فرانک احتیاج دارد. جستجو لازم نیست. این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه برای تو حرف میزنم برای آن است که از نیروی فریب و افسوس پول، این فرزند شیطان، خوب آگاهم....... من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه برای بندبازان بر روی ریسمانی بس نازک و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده، بیشتر از بندبازان ریسمان نااستوار سقوط می کنند. دخترم، جرالدین، پدرت با تو حرف میزند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد. آن شب است که این الماس، آن ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است.... روزی که چهره ی زیبای یک اشراف زاده ی بی بند و بار تو را بفریبد، آن روز است که بندبازی ناشی خواهی بود. بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند. از این رو دل به زر و زیور مبند. بزگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد.... اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی، با او یکدل باش و به راستی او را دوست بدار و معنی این را وظیفه ی خود در قبال این موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه ای بنویسد. او بهتر از من معنی عشق را می داند. او برای تعریف معنی عشق، که معنی آن یکدلی است شایسته تر از من است...... دخترم، هیچ کس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند..... برهنگی بیماری عصر ماست. به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است. دخترم جرالدین، برای تو حرف بسیار دارم ولی به موقع دیگری می گذارم و با این پیام نامه ام را پایان می بخشم: ***/span> انسان باش، پاکدل و یکدل؛ زیرا که گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن، هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است. ***
+Powerd By: JavanBlog.Com+ |
|